11 مهر96(اول مهر 96)
سلام به همه دوستان و گلهای خودم. روز اول مهر با تمام اضطراب و شور و هیجان و حساسیت های من شروع شد. صبحی زودی که دخترکم بیدار شد و در خانه صبحانه میل نمود. از زیر قرآن ردش کردم و براش اسپند دود نمودم و راهی اداره شدیم . در راه دخترکم دل درد شد و آخرش مجبور شدم از مهد عرق نعنا بگیرم تا کمی آرام گیرد. ساعت 7:10 دقیقه سوار سرویس شد و من که انگار گوشه ای از وجودم را تو سرویس گذاشتم و برگشتم اداره. و تا موقع رسیدنشان به مدرسه بارها با راننده سرویس تماس گرفتم و یه بار هم با آویسا صحبت کردم. هم استرس سرویس و هم استرس دل دردش خود مجموعه خودمان هم دل درد شدیم. بگذریم . روز اول مهر براش خوشایند بود و برای ا...




